تبلیغات

سلام. دوستانی که مایل به تبادل لینک با این وبلاگ هستند       ابتدا لینک ما را با نام (ستاد مبارزه با دختران) در وبلاگ خود قرار دهند سپس به ما       در قسمت نظرات اطلاع دهید تا لینکتان را در وبلاگمان قرار دهیم   متشکرم

ستاد مبارزه با دختران
ستاد مبارزه با دختران
طراحی قالب    این سایت را صفحه خانگی خود كنید!     تماس با مدیر سایت    اذافه به علاقه مندی ها !   

 

سلام به همه ی پسران گل و خوشگل به بزرگترین وبلاگ انتی دختر خوش امدید این وبلاگ متعلق به تمامی پسرای ایرونی است هدف این وبلاگ نابودی دختران میباشد و اما دختر ها باید این رو بدونن كه من نیازی به نصیحت و پندو اندرز شما ها ندارم چون من یه انتی دختر واقعیم و همه ی دخترا رو خوب میشناسم من نه شكست خورده عشقم و نه مثل شما عقده ایم علاقه ای به دختر ها ندارم و معتقدم عقل و بهره ی هوشی یك حلزون عقب افتاده ی ذهنی بیشتر از 10 تا دختره پس هر كی هم بخواد واسه من شاخ بشه زود كیش میشه در ضمن می تونین منو صابر صدا كنین و اگه خواستین منو لینک کنین با نام ستاد مبارزه با دختران لینکم کنید ای دی منraz_bic@yahoo.com لحظات خوبی را به سر ببری.
بازدیدهای امروز:
بازدیدهای دیروز:
كل بازدیدها:
كل مطالب:
كل نظرات:
ایجاد صفحه: - ثانیه

  

New Page 1





ستاد مبارزه با دختران

به نظر شما بهترین همدم یا دوست, دختر ها کدام یك است •







بدون شرح



نوشته شده توسط آتیش پاره در پنجشنبه 1 مرداد 1388 و ساعت 02:37 ب.ظ [+] | نفر با من موافقند ()

در پست قبلی که نظر سنجی گذاشته بودم خیلی ها خواستند که مطالب ضد پسر

در این وبلاگ بنویسیم.((حالا اگه کسی از خانوم ها می تونه کمکی در این

ضمینه بکنه بسم الله اگر هم که نه مشکل خودتونه از من گله نکنید))

کشتی



نوشته شده توسط آتیش پاره در چهارشنبه 31 تیر 1388 و ساعت 12:59 ب.ظ [+] | نفر با من موافقند ()

ســــــــــلام

نظرتون در مورد این که در این وبلاگ از مطالب ضد پسر هم استفاده کنیم چیه؟؟؟

((البته توسط خانم ها))

می تونید در قسمت نظر سنجی جواب بدید...

ولادت امیرالمومنین علی (ع) بر تمام مسلمین مبارک باد



نوشته شده توسط آتیش پاره در دوشنبه 15 تیر 1388 و ساعت 05:24 ب.ظ [+] | نفر با من موافقند ()

بیچاره اینقدر منتظر شوهر مونده که دیگه...

عکس+خنده



نوشته شده توسط آتیش پاره در شنبه 13 تیر 1388 و ساعت 09:55 ب.ظ [+] | نفر با من موافقند ()

شیطان پرستشیطان پرست



نوشته شده توسط آتیش پاره در سه شنبه 9 تیر 1388 و ساعت 04:02 ب.ظ [+] | نفر با من موافقند ()

خودتون قضاوت کنید من چیزی نمیگم!؟!

عکس+خنده



نوشته شده توسط آتیش پاره در شنبه 23 خرداد 1388 و ساعت 07:12 ب.ظ [+] | نفر با من موافقند ()

سیر تکامل دختران در دانشگاه



نوشته شده توسط آتیش پاره در چهارشنبه 13 خرداد 1388 و ساعت 02:54 ب.ظ [+] | نفر با من موافقند ()

عکس+خنده



نوشته شده توسط آتیش پاره در پنجشنبه 7 خرداد 1388 و ساعت 04:32 ب.ظ [+] | نفر با من موافقند ()

دختر هم دخترای قدیم



نوشته شده توسط آتیش پاره در دوشنبه 21 اردیبهشت 1388 و ساعت 03:53 ب.ظ [+] | نفر با من موافقند ()

یه دختر خوب چه دختریه (سری 2 پست قبل)

یه دختر خوب چه دختریه (سری 2 پست قبل)



نوشته شده توسط آتیش پاره در یکشنبه 13 اردیبهشت 1388 و ساعت 01:29 ب.ظ [+] | نفر با من موافقند ()

یه دختر خوب چه دختریهیه دختر خوب چه دختریه

 



نوشته شده توسط آتیش پاره در چهارشنبه 9 اردیبهشت 1388 و ساعت 09:25 ق.ظ [+] | نفر با من موافقند ()
دوشنبه اول مهر: امروز روز اولی است که من دانشجو شده ام. شماره ی کلاس را از روی برد پیدا کردم. توی کلاس هیچ کس نبود، فقط یک پسر نشسته بود. وقتی پرسیدم «کلاس ادبیات اینجاست؟» خندید و گفت: بله، اما تشکیل نمی شه! و دوباره در مقابل تعجبم گفت که یکی دو هفته ی اول که کلاس ها تشکیل نمی شود و خندید.
با اینکه از خندیدنش لجم گرفت، اما فکر کنم او از من خوشش آمده باشد، چون پرسید که ترم یکی هستید یا نه. گمانم می خواست سر صحبت را باز کند و بیاید خواستگاری! اما شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زیاد نخندد!
***
دو هفته بعد، سه شنبه: امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را دیدم از دور به من سلام کرد، من هم جوابش را ندادم. شاید دوباره می خواست از من خواستگاری کند. وارد کلاس که شدم استاد گفت:"دو هفته از کلاس ها گذشته، شما تا حالا کجا بودید؟" یکی از پسرهای کلاس گفت:«لابد ایشان خواب بودن.» من هم اخم کردم. اگر از من خواستگاری کند، هیچ وقت جوابش را نمی دهم چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زیاد طعنه نزند!
***
چهارشنبه: امروز صبح قبل از اینکه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر کوچه کیک و ساندیس گرفتم او هم از من پرسید که دانشگاه چه طور است؟ اما من زیاد جوابش را ندادم. به نظرم می خواست از من خواستگاری کند، اما رویش نشد. اگر چه خواستگاری هم می کرد، من قبول نمی کردم . آخر شرط اول من برای ازدواج این است که تحصیلات شوهرم اندازه ی خودم باشد!
***
جمعه: امروز من در خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشی را که برداشتم، پسری گفت: خانم میشه مزاحمتون بشم؟ من هم که فهمیدم منظورش چیست اول از سن و درس و کارش پرسیدم و بعد گفتم که قصد ازدواج دارم، اما نمی دانم چی شد یخ کرد و گفت نه و تلفن را قطع کرد. گمانم باورش نمی شد که قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم خجالتی نباشد!
***
سه هفته بعد در روز شنبه: امروز سرم درد می کرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوی مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره دیدمش. این دفعه که به مغازه اش بروم می گویم که قصد ازدواج ندارم تا جوان بیچاره از بلاتکلیفی دربیاید، چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم گیر نباشد!
***
سه شنبه: امروز دوباره همان پسره زنگ زد ! گفت که حالا نباید به فکر ازدواج باشم. گفت که می خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتی که او نخواهد ازدواج کند دیگر جواب تلفنش را نمی دهم، بعد هم گوشی را گذاشتم. فکر کنم داشت امتحانم می‌کرد، ولی شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم به من اعتماد داشته باشد!
***
چهارشنبه: امروز یکی از پسرهای سال بالایی که دیرش شده بود به من تنه زد و بعد هم عذرخواهی کرد، من هم بخشیدمش. به نظرم می‌خواست از من خواستگاری کند، چون فهمید من چه همسر مهربان و با گذشتی برایش می‌شوم! اما من قبول نمی‌کنم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم حواسش جمع باشد و به کسی تنه نزند!
***
جمعه: امروز تمام مدت خوابیده بودم. حتی به تلفن هم جواب ندادم، آخر باید سرحرفم بایستم. گفته بودم که تا قصد ازدواج نداشته باشد جواب تلفنش را نمی دهم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم مسئولیت پذیر باشد!
***
دوشنبه: امروز از اصغرآقا بقال 2 تا کیک و ساندیس گرفتم. وقتی گفتم دو تا، بلند پرسید چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هایش که تو هم رفت فهمیدم که غیرتی است. حالا مطمئنم که او نمی تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم غیرتی نباشد، چون این کارها قدیمی شده!
***
پنچ شنبه: امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع کردم. با او هم ازدواج نمی کنم. چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم هی مرا امتحان نکند!
***
دوشنبه: امروز روز بدی بود. همان پسر سال بالایی شیرینی ازدواجش را پخش کرد. خیلی ناراحت شدم گریه هم کردم ولی حتی اگر به پایم هم بیفتد دیگر با او ازدواج نمی کنم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم وفادار باشد!
***
شنبه: امروز یک پسر بچه توی مغازه ی اصغرآقا بقال بود. اول خیال کردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هی بابا بابا می گفت. دوزاریم افتاد که اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نکردم. آخر شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زن دیگری نداشته باشد!
***
یکشنبه: امروز همان پسری که روز اول دیدمش اومد طرفم. می دانستم که دیر یا زود از من خواستگاری می کند. کمی که من و من کرد، خواست که از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاری کنم و اجازه بگیرم که کمی با او حرف بزند. من هم قبول نکردم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم چشم پاک باشد!
***
ترم آخر: امروز هیچ کس از من خواستگاری نکرد. من می دانم می ترشم و آخر سر هم مجبور میشم زن اکبرآقا مکانیک بشم !


نوشته شده توسط آتیش پاره در شنبه 5 اردیبهشت 1388 و ساعت 09:04 ق.ظ [+] | نفر با من موافقند ()

تظاهرات

تظاهرات



نوشته شده توسط آتیش پاره در سه شنبه 1 اردیبهشت 1388 و ساعت 01:03 ب.ظ [+] | نفر با من موافقند ()
و خداوند آسمان را آفرید ، 

                                 گفت : چه زیباست.

  زمین را آفرید ،

                                گفت : چه زیباست.

  مرد را آفرید ،

                                گفت : چه زیباست.

  

   زن را آفرید ،

 

                گفت : اشكالی نداره ؛  آرایش میكنه .

آفریدن زن



نوشته شده توسط آتیش پاره در یکشنبه 30 فروردین 1388 و ساعت 08:23 ق.ظ [+] | نفر با من موافقند ()

پسرها

اتخاب کت، پرداخت پول و خارج شدن از پاساژ.

دخترها

فروشنده:خب چطور بود خانوم؟

دختر:راستش این مانتو خیلی چاق نشونم میده بی زحمت اون یکی مانتو رو بیارید ممنون.

فروشنده:خب این یکی خوب دیگه نه؟

دختر:نه این یکی بر عکس لاغر نشونم میده ببخشید اون بالای رو بی زحمت میدید.

فروشنده:خب خانوم پسندید؟

دختر:وای نه این یکی یه خورده بلنه یه دونه تنگ ترشو و کوتاه ترشو بهم بده میخوام وقتی میپوشم از تنگی دکمه هاش بهم نرسه.

فروشنده:خب چی شد بالاخره پسندید؟

دختر:راستش نه،من میرم شب با دوستم میام آخه این جوری نمیتونم انتخاب کنم ببخشید خدافظ...



نوشته شده توسط آتیش پاره در جمعه 28 فروردین 1388 و ساعت 12:34 ب.ظ [+] | نفر با من موافقند ()

logo